دلم گرفته از همه........

غم از این وبلاگ میباره

سلام

ببخشيد اگه نتونستم به وبهاتون سر بزنم

اين وبلاگ ديگه اپ نميشه

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی ۱۳۹۰ساعت 19:26  توسط مریم  | 

دیر یادش امد

وقتی تمام راه را آمدم
وقتی تا تو هیچ نمانده بود
چقدر دیر یادش آمد خدا
کــه مــا قسمت هم نبودیم.....!
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 22:6  توسط مریم  | 

پول

پول خوشبختی نمیاره...
اما من ترجیح میدم تو لامبورگینی به بدبختی هام فکر کنم!
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان ۱۳۹۰ساعت 16:40  توسط مریم  | 

باران پاييزي

فیزیک بعدها ثابت می کند
که جای خالی آدمها
در باران پاییزی بزرگتر می شود....
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان ۱۳۹۰ساعت 16:39  توسط مریم  | 

دنيا برعكس شده

یک جای کار میلنگه
تووووو ؛ داری ترک می کنی؛
اونادارن منو به تخت می بندن !!!
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان ۱۳۹۰ساعت 16:34  توسط مریم  | 

اگر باشی

اگر در آسمان باشی پر از پرواز خواهم شد

اگر در انتها باشی پر از آغاز خواهم شد


تو از آن کلبه ی چشمت نگاهی بر دل من کن

ببین از سحر چشمانت پر از اعجاز خواهم شد


تو با موج نفسهایت مرا غرق نوازش کن

در اعماق وجود خود پر از یک راز خواهم شد


مرا با لحن شیرینت فقط یک دم صدایم کن

از آن لحظه پر از ساز و پر از آواز خواهم شد


(آرش نصیری)


+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان ۱۳۹۰ساعت 9:50  توسط مریم  | 

خريت محض!

نه اسمش عشق است،نه علاقه،نه حتی عادت، خریت محض است دلتنگ کسی باشی که دلش با تو نیســـت !
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۰ساعت 14:7  توسط مریم  | 

جای رفتنت

له می شوند آرزوی های نداشته ام
زیر پای کفش های تو!
جای رفتنت درد می کند هنوز....
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:53  توسط مریم  | 

پس چرا دلتنگترینم؟؟؟

 
گاه دلتنگ میشوم...
دلتنگتر از همه......

گوشه ای میشینم و حسرتها را مرور میکنم ....

... نمیدانم کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم که

دلتنگترینم؟؟؟؟
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:43  توسط مریم  | 

گاهی نیاز داری به یه آغوش بی منت ، كه تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد...كه وقتی تو اوج تنهایی هستی ، با چشماش بهت بگه : هستم تا ته تهش ! هستی !؟



+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۰ساعت 14:53  توسط مریم  | 

دوباره دلم شکست...از همان جای قبلی...
کاش میشد آخر اسمت نقطه گذاشت تا.!
دیگر شروع نشوی.....کاش میشد فریاد بزنم: "پایان"...
دلم خیلی گرفته.....
اینجا نمیتوان به کسی نزدیک شد!
... آدمها از دور دوست داشتنی ترند........
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 14:10  توسط مریم  | 

دیگر نمی گویم گشتم؛ نبود؛ نگرد؛ نیست!

بگذار صادقانه بگویم گشتم؛ اتفاقأ بود؛ فقط مال من نبود!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 14:5  توسط مریم  | 

 
این که چقدر از آن روز ها گذشته،
یا اینکه چقدر هر دویمان عوض شده ایم،
یا اینکه هر کداممان کجای دنیا افتاده ایم...
اصلا مهم نیست
باز باران که ببارد
.....هروقت که میخواهد باشد
دلم هوایت را میکند......
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 13:55  توسط مریم  | 

 
یکنفر در همین نزدیکی ها
چیزی
به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است ...
خیالت راحت باشد
آرام چشمهایت را ببند
... ......یکنفر برای همه نگرانی هایت بیدار است
یکنفر که از همه زیبایی های دنیا
تنها تو را باور دارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 14:27  توسط مریم  | 

تو نیستی که مرا فراموش کرده ای.....

این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند..

صحبت از فراموشی نیست...صحبت از لیاقت است!
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 14:25  توسط مریم  | 

كوچه

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 
 
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
 
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
 
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
 
يادم آيد : تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
 
با تو گفتم :‌
"حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟‌
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"
باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
 
اشكي ازشاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد،
يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
 
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!
*****

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۰ساعت 14:22  توسط مریم  | 

عاشق خياباني هستم که هرگز نشد با او در ان قدم بزنم................!!!!!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 9:16  توسط مریم  | 

به سلامتی اونایی که می دونی هیچ وقت نمی تونی.بهشون زنگ بزنی ولی بازم دلت نمی یاد شمارشونو از گوشیت پاک کنی...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۰ساعت 22:29  توسط مریم  | 

تو روح ِ اون کسی که می دونه به غیر از اون هیچکی تو زندگیت نیس ، به خاطر اون با کسی نمیری ولی بازم تنهات میذاره !
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۰ساعت 22:27  توسط مریم  | 

دلم يک کوچه مي خواهد..بي بن بست..و يك خدا..كه كمي با هم راه برويم..همين
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۰ساعت 22:25  توسط مریم  | 

مطالب قدیمی‌تر